*ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند
*بر اساس جديدترين تحقيقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند! … مابقي همگي زن دارند
*دکترعلي شريعتي:<<ارزش هر انسان به حرفهایی است که برای نگفتن دارد>>
*بچه: مامان، من چه جوري به دنيا اومدم؟ مادر: بابات خر شد اومد خواستگاري من، من هم خر شدم باهاش ازدواج كردم، بعد خرتوخر شد و تو به دنيا اومدي
*دختره به دوست پسرش میگه : تو بعد ازدواج هم منو اینقدر دوست خواهی داشت؟ پسره میگه اگه شوهرت گیر نده آره
*ترکه میره ماشینشو بیمه کنه طرف میگه ایشالله هیچ وقت از بیمتون استفاده نکنین ترکه هم شاکی میشه میگه ایشالله شما هم از این پول خیر نبینین
*مشترک گرامی موجودی شما رو به پایان نیست !! اما خفمون کردی چقدر اس ام اس بازی میکنی عجب غلطی کردیم تو رو وارد طرح قرمز کردیم
*زندگی مثله بازی حکمه مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی اینطوری ممکنه بازی باخته رو هم ببری
***خوابی دیدم…
خواب دیدم در ساحل با خدا قدم می زدم
بر پهنه ی آسمان صحنه هایی از زنگی ام برق زد
در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن دیدم.
یکی متعلق به من
و دیگری متعلق به خدا
وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد
به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم
متوجه شدم چندین بار در طول زندگی ام فقط یک جفت پا روی شن بوده است
همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و غمگین ترین دوران زندگی ام بوده است
این واقعا برایم ناراحت کننده بود
و درباره اش از خدا سوال کردم
خدایا تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم
در تمام راه با من خواهی بود
ولی دیدم که در سخت ترین دوران زندگی ام
فقط یک جفت جای پا وجود داشت
نمی فهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر به تو نیاز داشتم
مرا تنها گذاشتی
خدا پاسخ داد بنده ی بسیار عزیزم
من در کنارت هستم و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت
اگر در آزمون ها و رنج ها فقط یک جفت جای پا دیدی
زمانی بود که تو را در آغوشم حمل می کردم…
***I had a dream…
I dreamed I was walking along the beach with God
Across the sky flashed scenes from my life
For each scene I noticed two sets of foot prints in the sand .
one belonging to me
And the other to God
When the last scene of my life flashed before me
I looked back at the foot prints in the sand
I noticed that many times along the path of my life there was only one set of foot prints
I also noticed that it happened at the very lowest and saddest times in my life
This really bothered me so I questioned God about it
God you said that once I decided to follow you
You`d walk with me all the way
But i have noticed that during the most troublesome times in my life there was only one set of foot prints
I don’t understand why when I needed you most
You would leave me
God replied my precious ,precious servant,
I have you and I would never leave you
During your times of trial and suffering when you see only one set of foot prints
It was when that I carried you
*تو مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی
+ نوشته شده توسط hossein در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت
9:19 |